غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

328

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بايد كه در وجود آيد . چون سلطان جلال الدين از اين مهلكه برهيد حوادث و وقايع بسيار بر دست او جارى شد و آنكه او را خردى باشد از آن حوادث غفلت نخواهد ورزيد . جماعتى از بهاداران سپاه چنگيز خواستند به آب زنند و از پى او روند ولى چنگيزخان منعشان كرده گفت : شما مرد ميدان او نيستيد ، زيرا جلال الدين از وسط رود سند مغولان را زير باران تير گرفته بود . چون جلال الدين برفت چنگيزخان فرمان داد تا زنان و فرزندان او را بياوردند و همه فرزندان نرينهء او ، حتى شيرخوارگان ، را بكشت . جلال الدين بدان هنگام كه خويشتن در آب مىافكند همهء ظرفهاى زر و سيم كه همراه داشت در آب افكنده بود . چنگيزخان غواصان را فرمان داد كه در آب روند و هر چه توانستند از آنها بيرون آورند . اين واقعهء شگفت‌انگيز كه از عجايب انام و دواهى ايام بود در ماه رجب واقع شد و در مثل گفته‌اند عِش رجباً تَرَ عجباً . هم در اين سال يعنى سال 618 الملك المعظم و الملك الاشرف با نجده صاحب ماردين و لشكر حلب و الملك الناصر صاحب حماة و الملك المجاهد صاحب حمص گرد آمدند و به الملك الكامل پيوستند و قصد فرنگ كردند و دمياط را از ايشان بستدند و فرنگان را از هر سو در محاصره گرفتند و راهها بر آنها تنگ نمودند . تا عاقبت چنين مصالحه كردند كه دمياط را تسليم كرده اسيران مسلمان را كه در دست داشتند آزاد كنند و مسلمانان نيز اسيرانى را كه آنان در دست داشتند برهانيدند . مدت اين صلح يك سال معين شد . كسانى كه طرف ديگر مصالحه بودند عبارت بودند از دكاد نايب پاپ و ملك عكا و ملوك فرنگ و سران داويه « 609 » و استباريه « 610 » در روز چهارشنبه نوزدهم رجب الملك الكامل دمياط را باز پس گرفت . مدت يك سال و يازده ماه دمياط در دست فرنگان بود . در سال 621 الملك الافضل على پسر صلاح الدين از فرمانروايى مصر و شام با ناخشنودى دست كشيد و به سميساط قناعت ورزيد . او مردى دانشمند و زيرك ولى ضعيف الرأى و بىاراده بود و در امورى كه مصالح ملك بدان پيوسته بود سهل انگار . چون بلادى را كه در تصرف داشت از او بستدند نامه به خليفه الناصر لدين الله